درباره من
من محمد فیروزآبادی هستم
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، من مربی انگیزشی نیستم.
و اگر بخواهم صادقتر بگویم، حتی از این عنوان خوشم نمیآید.
چون آنچه من در این سالها دیدهام، این است که بیشتر آدمها مشکل انگیزه ندارند؛
مشکل آنها چیز عمیقتری است:
مدل فکر اشتباه، تصمیمهای غلطِ تکرارشونده، و فرار مزمن از مسئولیت تصمیمگیری.

داستان من از کجا شروع شد؟
مثل خیلیهای دیگر، من هم از یاد گرفتن شروع کردم.
کتاب، دوره، پادکست، سمینار.
اسمها آشنا بودند، حرفها جذاب، مثالها الهامبخش.
اما یک سؤال آزاردهنده همیشه ته ذهنم بود:
«اگر این همه یاد گرفتن واقعاً جواب میدهد،
چرا آدمهای باهوشِ اطرافم هنوز درجا میزنند؟»
آدمهایی که:
تحلیل بلد بودند
زحمت میکشیدند
شبها دیر میخوابیدند
مدام دنبال «بهتر شدن» بودند؛
اما خروجی مالی، شغلی و حتی ذهنیشان، تناسبی با این همه تلاش نداشت!
اما فهمیدم مشکل جای دیگری است!
کمکم به یک الگوی تکراری رسیدم؛ الگویی که هنوز هم هر هفته در مشاورهها میبینم:
آدمهای باهوش:
- بیش از حد فکر میکنند.
- کمتر از حد لازم تصمیم میگیرند.
- و معمولاً تصمیمهای مهم را یا عقب میاندازند، یا به تعویق «منطقی» میسپارند.
اسم این را گذاشتم: «فلجِ تصمیمگیریِ آدمِ باهوش»
نه از روی تنبلی، نه از روی بیاستعدادی، بلکه از ترس اشتباه، قضاوت، از دست دادن، یا خراب شدن تصویر ذهنی.

اینجا بود که مسیر من عوض شد
من بهجای اینکه دنبال اطلاعات بیشتر بروم، شروع کردم به کندن لایهها:
- چرا بعضیها با اطلاعات کمتر، جلوترند؟
- چرا بعضی تصمیمهای بهظاهر ساده، سرنوشت آدمها را عوض میکند؟
- چرا بعضیها وسط ابهام حرکت میکنند و بعضیها قفل میشوند؟
پاسخها ناراحتکننده بودند، ولی واقعی.

حقیقتی که کمتر کسی دوست دارد بشنود!
حقیقت این است:
زندگی، کسبوکار و درآمد تو، میانگین تصمیمهای توست.
نه نیتت، نه دانشت، نه تعداد کتابهایی که خواندهای،
بلکه:
- تصمیمهایی که گرفتی
- تصمیمهایی که نگرفتی
- و تصمیمهایی که به تعویق انداختی
و این دقیقاً همان جایی است که بیشتر آموزشها، دورهها و کوچینگها از آن فرار میکنند.
من دقیقاً چه کاری انجام میدهم؟
کار من «حال خوب فروختن» نیست. کار من «باور مثبت تزریق کردن» نیست. کار من حتی «دلگرم کردن» هم نیست.
کار من این است که:
- مدل تصمیمگیری تو را عریان کنم
- خطاهای فکریات را بیرحمانه نشان بدهم
- و کمک کنم از ذهنِ مصرفکننده، به ذهنِ تصمیمگیر تبدیل شوی
این مسیر:
- راحت نیست!
- سریع نیست!
- و برای همه هم مناسب نیست!
من با چه کسانی کار میکنم؟
معمولاً با افرادی که:
- باهوشاند، اما از نتیجه خودشان راضی نیستند
- زیاد فکر میکنند، اما دیر اقدام میکنند
- از درجا زدن خسته شدهاند، اما از ریسک هم میترسند
و مهمتر از همه:
مسئولیت زندگیشان را گردن شرایط، دولت، خانواده یا شانس نمیاندازند.
اگر دنبال مقصر بیرونی هستی،من انتخاب درستی برایت نیستم.
و با چه کسانی کار نمیکنم؟
این بخش را عمداً شفاف میگویم: من با افرادی که:
- دنبال فرمول سریع پولدار شدناند
- فکر میکنند یک جلسه یا یک دوره قرار است معجزه کند
- دوست دارند شنونده باشند، نه تصمیمگیر
- یا از شنیدن حرفهای ناراحتکننده فرار میکنند
کار نمیکنم.
نه از سر غرور؛ از سر احترام به زمان خودم و آنها.
روش من چه فرقی دارد؟
تصمیم در ابهام
زندگی واقعی شفاف نیست.اگر منتظر قطعیت بمانی، همیشه دیر میرسی.
شکستن کمالگرایی
کمالگرایی، اسم شیکِ ترس است.و ترس، اگر دیده نشود، تصمیمها را میخورد.
اقدام با هزینه
اقدامی که هزینه ندارد، معمولاً اثر هم ندارد.ما روی اقدامهایی کار میکنیم که «واقعاً» چیزی را تغییر میدهند.
قدم بعدی چیست؟
گر بعد از خواندن این صفحه، حس کردی:
- حرفها آشناست
- کمی ناراحتت کرد
- و در عین حال، شبیه شعار نبود
احتمالاً این مسیر میتواند برایت مفید باشد. قدم اول، نه تعهد است، نه خرید. فقط بررسی میکنیم آیا اصلاً همکاری منطقی هست یا نه.
حرف آخر
من قرار نیست زندگیات را نجات بدهم.
من فقط کمک میکنم دروغهایی که ذهنت به تو میگوید را زودتر ببینی.
ادامه مسیر، تصمیم خودت است.